| پشت پرده تعدد کاندیدان ریاست جمهوری افغانستان |
|
|
| نوشته شده عبدالعلي محمدي | |
| ۰۱ سرطان ۱۳۸۸ | |
![]() دموکراسی، روش معقول حکومت و مکانیزم منطقی مدیریت اجتماع است؛ دموکراسی، راهی برای رسیدن به زیستجمعی با تمام تفاوتها و تمایزهاست؛ دموکراسی، وسیله ارزنده برای گزینش برتر و انتخاب بهتر است؛ دموکراسی، سازوکار مشروعیت بخشیدن به نظامهای سیاسی و به زیرکشیدن قدرتهای نامشروع است؛ دموکراسی، تعریف راه روشن حرکت جامعه به سوی رشد و ترقی و کمال است؛ دموکراسی، مشق زندگی جمعی با مدیریت عقلانی است.
این همه میطلبد تا در راستای اهداف یادشده، افراد بیش از همه با وضعیت و موقعیت خود آشنا باشند و بدانند در کجای این منظومه قرار دارند و اگر قرار است جهت به ثمر نشستن زندگی جمعی از این طریق، نقش انحصاری خود را بازی کنند، باید بدانند چه نقشی دارند و چه نقشی میتوانند داشته باشند. یکی از اشکالات بنیادی موجود در جوامع عقبمانده و نا آشنا با فرهنگ مدرن و مدنیت، همین است که افراد حریم خود را نشناخته و حدود خود را نمیشناسند؛ از وضعیت خویشتن درک روشنی ندارند و با موقعیت خویش آشنا نیستند؛ به خوبی از نقش خود آگاه نیستند و لذا در عرصه قدرت، سیاست و اجتماع هماره زیاده طلبی و فزونخواهی میکنند. چنین میپندارند که با داشتن نقش فردی در حد یک رأی دهنده، میتوانند نقش برجسته جمعی در مقام یک انتخاب شونده داشته باشند؛ خیال میکنند همین که قانون و دموکراسی به او اجازه میدهد که میتواند در انتخابات شرکت کند، به غلط میپندارد که میتواند جامعه را هم رهبری نماید؛ تصور میکند همین که حق رأی دارد، پس حق حکومت هم دارد؛ حق مدیریت جامعه را هم دارد؛ حق بازی با سرنوشت یک جمع کلانی به نام ملت را هم دارد و.... این وضعیت آشفته بدان دلیل است که در خراب آباد ما، دموکراسی هست اما فرهنگ ملازم با آن وجود ندارد؛ دموکراسی را قانون و نظام ما به عنوان مناسبترین مدل حکومتی پذیرفته اما منطق استفاده از آن را نداریم. لذا وقتی سخن از انتخابات و بدست گرفتن سکان کشتی متلاطم سیاست و مدیریت کشور به میان میآید، هیچکس خود را در این زمینه ناتوان احساس نمیکند؛ بلکه برعکس، همه خود را توانا و مستحق آن میشناسند. همچنانکه هموطنان عزیز و گرامی ما شاهدند، اینک که در آستانه برگزاری انتخابات دومین دوره ریاست جمهوری در تاریخ کشور خود هستیم، تعداد قابل توجهی از افراد مختلف و متفاوت را میبینیم که به هوای ریاست جمهوری وارد معرکه انتخابات شدهاند. به جرأت میتوان گفت تعدادی از این افراد، اگر در وضعیت منصفانه بررسی شوند، لیاقت مدیریت یک اداره کوچک و یک مجتمع مسکونی را هم ندارند چه رسد به اینکه بخواهند کشور بحرانزده و مصیبتزدهای مثل افغانستان را رهبری نمایند. اگر لحظهای سر در جیب تفکر فرو ببریم و با وجدان انسانی به مسئله نظراندازیم، خنده تمسخرآمیز همسایگان و جهانیان را به خوبی میبینیم که به افغانهای تازه به دوران رسیده پوزخند میزنند و با طعنه، همت بلند(!) افغانی ما را تحسین میکنند. آفرین بر این همت و احساس مسئولیت! وضعیت خنده آور دموکراسی افغانی، حکایت از آن دارد که در این کشور، کمبود رئیس و رهبر احساس نمیشود اما متاسفانه، مدیران میانی و افرادی که بایستی در ردههای پایینی انجام وظیفه نمایند، به شدت کم هستند؛ آنچنانکه مشاهده شد، برخی از داوطلبان به دلیل نداشتن یا نیافتن معاون، از پروسه انتخابات سال جاری محروم شدند یا برخی دیگر، صرفا حساب هجده را تکمیل نموده و افرادی را به عنوان معاون خود معرفی نمودند که توان تقسیم جو دو خر را ندارد؛ البته این در صورتی است که در توان خود این کاندیدان خوش ذوق و محترم، شک نداشته باشیم و الا آب از سرچشمه گل آلود است. باری؛ با تمام این همه شک و تردیدها و با وجود این اما و اگرها، به نظر میرسد علاوه بر خودباوری بیش از حد افغانها و نبود فرهنگ استفاده از دموکراسی، عوامل مختلف دیگری نیز در میزان تعدد کاندیدان ریاست جمهوری نقش دارند که از آن جمله میتوان به نبود معیار مشخص حقوقی و قانونی برای انتخاب مدیر ارشد و مقام اعلای نظام سیاسی کشور و فقدان رویه منطقی برای تعیین و شناسایی افرادی که میتوانند به این مقام دست یابند، اشاره کرد. به همین ملاحظه، نامزدان این دوره انتخابات ریاست جمهوری را میتوان در چهار دسته جای داد: 1. شهرت طلبان؛ کسانی هستند که به خوبی به ناتوانی و عجز و حتی درماندگی خود در اداره یک جمع کوچک واقفند اما به دلیل شهرت طلبی وارد این بازار شدهاند. برای اینان همین بس که نام شان در لیست کاندیدان ریاست جمهوری گنجانده شود؛ 2. مدعیان حیثیت؛ کسانی هستند که گذشته سیاهی از جنایت و ظلم و آدم کشی دارند و برای اینکه همانند برخی از همکیشان خود که در انتخابات پارلمانی، شرکت نموده و برائت ذمه حاصل نمودند، به چنین برائتی دست یابند، وارد این عرصه شدهاند؛ اینان به همین اکتفا میکنند که رأی تعدادی از مردم و حضور شان در انتخابات، مستمسکی برای اعاده حیثیت آنان به شمار آید تا دیگر، به عنوان جانی و آدم کش و قاتلان ملت مومن و مجاهد افغانستان شناخته نشوند؛ 3. معامله گران؛ کسانی هستند که خود هم نمیدانند چرا آمدهاند و برای چه گرفتار این بازی شدهاند. اینان در اصل با تحریک کسان دیگر وارد این میدان گشتهاند تا در موقع مناسب و با تشخیص عامل اصلی، میدان را به نفع وی رها نموده و مبلغی حقالاجرت دریافت نمایند؛ 4. مدعیان خدمت؛ اگر بخواهیم از میان انبوه داوطلبان موجود، روی کسانی انگشت بگذاریم که با ادعای خدمت و با داشتن یک تئوری و برنامه هرچند ناقص و نادرست، به میدان کارزار انتخاباتی قدم نهادهاند، به یقین میتوان گفت تعداد این افراد بسیار کم و اندک میباشند و شاید نتوان بیش از سه یا چهار نفر را به طور مشخص نام برد. حال با درنظرداشت این وضعیت آشفته، این به ملت افغانستان بستگی دارد که در عرصه تعیین سرنوشت سیاسی کشور و جامعه خویش چگونه عمل میکنند و رأی سازنده و سرنوشتساز خویش را به پای چه کسانی قربانی مینمایند.
افزودن به علاقمندي ها
ثبت لينك در جوامع مجازي
ارسال به يك دوست
تعداد بازديد: 385 نظرات (1)
![]() نوشته شده توسط محمدی, June 23, 2009
سلام دوست من محمدی! چرا این همه عصبانیت و دشنام! مگر عصبانیت هم از نمودهای دموکراسی است؟ دوست من! وقتی قانونگزار تنها شرط سنی و ده سال تابعیت برای ریاست جمهور پیش بینی کرده؛ هر بی سواد و باسوادی احساس مسؤلیت می کند و کسی هم نمی تواند ایراد بگیرد. وقتی نخبگان جامعه برای شکل دهی سامانه مشارکت و مدیریت کلان کشور تدبیری نسنجیده نمی شود به مردم خرده گرفت! وقتی رهبران مسابقه ی معامله سیاسی را برگزار میکنند؛ از بقیه چه گلایه باید داشت. وقتی با سوادان مطیع مطلق قدرت و مهره های سوخته اند از دیگران چه گلایه! شادمان و پر تلاش و روشنگر باشی!
نظر بدهيد
|
| < قبل | بعد > |
|---|